سفارش تبلیغ
صبا

پرسشکده

بسم الله الاول

سلام

از چند هفته ی قبل تو دانشگاه یه سری مطالعاتی با محور آثار شهید آوینی رو شروع کردیم و چند وقتیه طنین صدای سید شهید خوابو از چشمام گرفته ( شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما ... ) . بنظرم رسید نوشتن خلاصه ی جلسات مباحثه تو وبلاگ طرح بدی نباشه چون هم افراد بیشتری میتونن از مطالب استفاده کنن هم اینکه برای خودم بشکل منظم بایگانی میشه و بعدا میشه ازش استفاده کرد .

در هر اولین یادداشت رو با توضیحی مختصری راجع به جلد کتاب (آغازی بر یک پایان ) شروع کنم .

بسم رب الشهدا و الصدقین :

1. توجه به موضوع کتاب که دربرگیرنده بخشی از آراء شهید آوینی در رابطه با مسائل سیاسی و اعتقادی و مقالاتی راجع به شخصیت حضرت روح الله میباشد در تحلیل طرح جلد کتاب کمک فزاینده ای خواهد کرد ؛ همچنین است  آشنایی با نظریات شهید آوینی در مورد عصر حاضر ، جایگاه بشر مدرن در نسبت با خدا و وضعیت ما بعنوان فرزندان انقلاب اسلامی به طور خاص .

2. آشفتگی فرد در تصویر نشان از نابسامانی و پریشانی روحی و روانی او میباشد .

3. در تصویر در ذهن فرد که جایگاه تفکر میباشد در جنین نقش بسته است . که جنین بودن هردو نشان از عدم تکامل و به بلوغ نرسیدن آنها میباشد .

4. حضور دو جنین در ذهن فرد نشان از عدم ثبات و شکل گیری کامل تفکر او به دنباله ی آن فرهنگ او دارد . این حالت در واقع تصویر هنرمندانه ی وضعیت بشر غرب زده ی امروز است که نیمی از تفکرات او غربی و نیم دیگر سنتی و دینی است . نیمی از او در فرهنگ ها و سنن دیرینه اش ریشه دارد و نیم دیگر در فرهنگ مدرن غرب .

5. رنگ های پشت زمینه در واقع نشان دهنده ی عدم ثبات در آینده ی او میدهد در واقع او با این شکل از تفکر آینده ی مشخصی را برای خود نمیبیند .

6. بشر تصویر شده در طرح جلد کتاب در واقع همان بشر جهان سومی و غرب زده ی امروز است که در برزخ انتخاب بین فرهنگ خودی و فرهنگ غرب مانده است . هم ناگزیر از پذیرش نظام منحط تفکری غرب است و هم هنوز به سنت ها و آداب و دین خود به نوعی احساس تعلق میکند . در حقیقت او نه میتواند غربی شود و نه میتواند بر مبنای تعالیم دین و فرهنگ خویش زندگی کند . 

7. آخرین نکته راجع به نام کتاب است (آغازی بر یک پایان ) که در واقع بیان کننده ی جایگاه تاریخی و تمدنی انقلاب اسلامی به رهبری بزرگ مرد تاریخ حضرت روح الله است و در حقیقت آغاز نابودی غرب به عنوان یک تمدن شیطانی میباشد . تفصیل این معنا به تدیج برایتان معلوم خواهد شد . 

آغازی بر یک پایان
[ سه شنبه 87/8/21 ] [ 12:12 صبح ] [ دازاین ]

کانون مطالعات بسیج دانشجویی دانشگاه قم با همکاری بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(علیه السلام) برگزار مینماید :

دوره آموزشی آوینی متفکر فردا (ویژه آشنایی با آثار و اندیشه های سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی)

23 و 24 آبان ماه

دانشگاه امام صادق(علیه السلام)


[ شنبه 87/8/18 ] [ 3:17 صبح ] [ دازاین ]

بسم الله اللطیف

سلام...

حتما تا به حال از مترو استفاده کردید . هرچند که در ایران فعلا فقط پایتخت از این نعمت !! مدرن برخورداره . در هر حال اگر برای رفت و آمد در کلان شهر تهران از مترو استفاده کرده باشید و جاذبه های ظاهری این هدیه غربی چشماتون رو به خودش مشغول نکرده باشه مثل من احساسه خوبی از حضور در مترو نداشته اید . شاید !

به محض ورود به مترو فضای غریبی من رو در برمیگیره که نمیدونم علتش چیه ولی هرچی هست به عدم تناسب این فناوری جدید با روح و فرهنگ من برمیگرده و شاید شما!

آخرین دفعه ای که از مترو برای جابه جه شدن استفاده کردم این احساس از همیشه بیشتر و ناراحت کننده تر بود و البته من هم کم و بیش دلایلی برای توجیه این حالت داشتم و چون شرح اونها بسیار مفصل و بحث برانگیزه از مطرح کردنش خودداری میکنم ، لااقل فعلا .

اما اون چیزی که میخوام الان بنویسم یه سری نمودهای ظاهری و آشکاره از اون چیزی که باعث ایجاد این احساس میشه ، که فکر میکنم تقریبا در اکثر افراد مشترک باشه هرچند خیلی ها یا متوجه اون نیستن یا حوصله ی فکر کردن به این اباطیل ! ندارن .

اولین چیزی که نظر من رو به خودش جلب میکنه و البته در تمام افراد مشترکه یه جور حالت عجله ی کاذبه که توی رفتار همه قابل مشاهده هست و خوب کاذب بودنش به این دلیله که این حالت به محض ورود به مترو شروع میشه و به محض خروج تموم . در اکثر ایستگاههای شلوغ این حالت نمود فراوان داره و دیدن آنچنان سخت نیست ، اینبار کمی بیشتر دقت کنید .

نکته بعدی که از قبلی بسیار رنج آور تر و بارز تره هرچند جاهایه دیگه هم میشه ببینیش بی تفاوتی عجیبه آدم هاست نسبت به هم !

حتما میگید این حالت همه جایی شده و مختص به مترو نیست ! البته این حرفتون کم وبیش درسته اما در مترو این بی تفاوتی به مراتب بارز تر و آشکار تره . هرچند که نباید تاثیرات زندگی ماشینی تو کلان شهری مثل تهران رو بر مردمش نادیده گرفت و همه ی تقصیر رو به گردن مترو که یه بخشی از نظام ماشینی حاکم بر زندگی مردم عصر حاضره انداخت .

در هر حال اونهایی که تنها سواره مترو میشن یا از فرط خستگی ایستاده و نشسته خوابشون برده یا هندزفری حواسشون رو به خودش پرت کرده و یا مشغول نگاه کردن به در و دیوار و تبلیغات رنگارنگه داخل واگن ها هستن و صد البته نباید مشغولیت ثابت مترو سوارها یعنی بلوتوث بازی و اس ام اس بازی رو نادیده گرفت به هر جهت من فکر میکنم اگر کسی وارد واگن بشه و وسط اون بمیره (دور از جون شما) بعیده کسی به دادش برسه مگر اینکه جسد بنده خدا سد راه مردم بشه و مزاحم با عجله پیاده شدنشون ؛ بگذریم !

و خوب کسایی هم هستن که دونفره و یا چند نفره وارد مترو شدن و وضعشون فرق چندانی با دسته ی قبل نداره و نهایتا توجهشون به هم جمعه نه به دیگران . بالاخره زندگی مدرن هیچ فایده ای که نداشته باعث شده مردم دیگه تو کار هم فضولی ! نکنن حتی اگه طرف مرده باشه !!

نکته ی بعدی و بدی که بعد از ورود به مترو خیلی خیلی واضحه یه جور احساس سردی و تنهاییه که در واقع همین حالت انگیزه ی من شد برای نوشتن این یادداشت . تمام نکات قبلی و نکات دیگه ای که در ادامه یه برخی از اونها اشاره خواهم کرد یه طرف و این حالت تنهایی یه طرف نمی دونم باید این رو به دلیل روحه فردانگارانه و اومانیستی بشر حاظر بدونم که در ابزار های ساخته ی دستش هم متجلی شده و یا ...

این احساس ماشین زدگی که هیچ جوری با روح من و فکر میکنم اکثر ما شرقی ها سازگار نیست وقتی پاتو میزاری تو ایستگاه مترو تو رو دربرمیگیره و خوب شاید بقیه ی مضرات هم از همین ناشی میشه ، نمی دونم !

اما بقیه ی نکات منفی مترو رو همین جور فهرست وار میگم تفصیلش رو خودتون خوب میدونید :

ما توی مترو نمازخونه نداریم ! اصلا بنظر شما بهش نیازم داریم ؟

واگن های متروی مخصوص خانم ها کفاف جمعیت اونها رو نمیده و خوب مخصوصا در ساعات شلوغ برای این قشر از استفاده کنندگان مشکلات عدیده ای رو به بار میاره خصوصا اون دسته ای که هنوز به ارزشها و اصول اخلاقی و دینی پایبندن ! اختلاف طبقاتی که خیلی واضح از روی ایستگاههای مترو قابل تشخیصه شاید نتیجه ی چیزه دیگه ای باشه اما در این وسیله ی حمل و نقل بشدت آَشکار و آزاد دهنده است ! حتما ایندفعه به چهره ی افرادی که تویه ایستگاههای شوش و مولوی و ... پیاده میشن توجه کنید و به نگاه بقیه به اونها اگر نگاه بکنن !

بگذریم ، این هم تجربه ی یه شهروند نه چندان مدرن بود از تجربه ی مدرن متروسواری ...

والسلام علی من التبع الهدی


[ شنبه 87/8/18 ] [ 1:59 صبح ] [ دازاین ]
آنجا که خانه توست دنیای دیگری هست
آری در این زمین هم، یک جای بهتری هست

هر صبحدم که خورشید از خانه تو خیزد
گوید که آی مردم اینجا پیمبری هست

نامه نوشتم اما، مانده به روی دستم
اینجا پر از کلاغ است، آنجا کبوتری هست؟

آقا اگر بیایین آن شهر بانک دارد؟!
بازارتان چطور است؟ اجناس و مشتری هست؟!

اینجا دلارهامان در گاو صندوق امن است
آنجا اگر بیایین اصلا کلانتری هست؟!

ما اعتقاد داریم چایی اول وقت
حالا نماز بعداً، آنجا سماوری هست؟!

هر جمعه سفره چیدید تا میهمان بیاید
آقا ببخش ما را کار مهمتری هست

این جمعه خسته بودیم، بگذار هفته بعد
حالا که وقت داریم، یا ماه دیگری هست

گم گشته ایم آفا پیدا کنید ما را
در لابلای این شهر، این شهر محشری هست

جز چند عده معدود، باقی خوشیم آقا
اصلا حواسمان نیست دنیای دیگری هست!
[ دوشنبه 87/8/13 ] [ 7:45 عصر ] [ دازاین ]

بسم الله الخالق

سلام...

چند وقت پیش یکی از دوستان DVD فیلمی رو به من داد به اسم (بابل) و البته از اون بسیار تعریف کرد...

الان قصدم نقد سینمایی یا تحلیل بازی هنر پیشگان نیست یا موضوعاتی از این قبیل که صد البته نه در تخصص منه و نه نیازی به گفتنش هست .

اگه میخواید راجع به چیزایی که گفتم نمی خوام راجع بهشون حرف بزنم اطلاع پیدا کنید می تونید به راحتی به سایت ها و مجله های سینمایی سر بزنید و هزاران خط مقاله و نقد راجع به این فیلم هالیوودی بخونید .

و اما اون چیزی که الان می خوام بنویسم بیشتر احساسه خودمه بعد از دیدن فیلم و نه یک نقد یا تفسیر سیاسی یا اجتماعی .

برای ورود به فضای فیلم ناگزیرم که خلاصه ی کوتاهی از داستانه فیلمو بگم :

داستان در چهار کشور به طور همزمان اتفاق می افته که سیر حوادث چهار داستان رو به هم متصل و مربوط میکنه . یک زن و مرد آمریکایی به عنوان توریست به مراکش رفتن و بچه هاشون رو به یک دایه ی مکزیکی در آمریکا سپردن و در همین حال در مراکش زن آمریکایی بر اثر اشتباه یه پسر بچه ی چوپانه مراکشی مرود اصابت گلوله قرار میگیره و زخمی میشه که اسلحه ی چوپان از طرف یک توریست ژاپنی قبلا به یک مراکشی هدیه شده و ... بقیه جزئیات رو لابه لای مطالب بعدی متوجه میشید و البته می تونید خودتون داستان رو در سایت های دیگه ببینید .

و اما احساس من بعد از دیدن فیلم یه بهته همراه با تنفر بود از نظان حاکم بر جهانی که در اون زندگی میکنم ، جهانی که به ابر قدرت ! های ساکن در خودش اجازه میده فرهنگ ، اخلاق و همه چیزه بقیه ساکنان این کره خاکی رو به راحتی خرودن یک لیوان آب به سخره بگیرن و لجن مال کنن ! هرچند به اعتقاد خیلی ها از جمله خیلی از منتقدین سینمایی هدف فیلم نشون دادن تفاوت های فرهنگیه و البته بعضی فیلمرو ضد آمریکایی ! هم دونستن اما من در تحلیل فیلم ها بیش از اونکه به پارامترهای کلاسیک در نقد توجه داشته باشم به تاثیر فیلم بر روح و ناخودآگاهه خودم و بیننده معتقدم ، بماند !

و بعضی از نکاتی که بنظرم باعث بوجود اومدن اون احساس میشد اینان :

- خانواده ی چوپالن مراکشی از نظر وضع مالی بی نهایت در سطح پایینی بسر می برن و تصویر ارائه شده از مردم مراکش فقط یک عبارت رو به ذهن متبادر میکنه ، بدویت ! این رو مقایسه کنید با وضعیت خانواده ی آمریکایی

- نکته مهم اینه که چون مردم مراکش مسلمان و عرب هستن و در فیلم هم به اسلام مراکشی ها تصریح شده و همیشه در سینمای هالیوود عربیت مترادف با اسلام هست خودتون پیدا کنید پرتغال فروش را !

- خواهر و برادر مراکشی هر دو گرفتار انحرافات جنسی هستن و پدر خانواده هم بعد از اطلاع از این امر برخورد بسیار شدید و غیر منطقی با اونها داره

- در روستاهای مراکش هیچگونه امکانات اولیه پزشکی وجود نداره و همه چیز در چند صد سال قبل میگذره و مراکشی ها سعی میکنن با توسل به خرافات زن آمریکایی رو درمان کنن ! طبیعتا میدونین منظور از خرافات چیه دیگه

- پلیس مراکش یه نیروی به شدت خشنه و برای تحقیق و استنطاق هیچ راهی جز خشونت و درگیری فیزیکی بلد نیست ، ضمن این که به راحتی به یه بچه ی 10-12 ساله شلیک میکنه و خوب شما اینقدر زرنگ هستید که این نیروی پلیس رو با نیروی پلیسه دیگه ی فیلم یعنی پلیس آمریکا مقایسه بکنید !

- پسر بچه ی مراکشی به راحتی به سمت پلیس شلیک میکنه و یه مامورو میکشه علاوه بر اونکه در ابتدای فیلم هم به قصد تفنن به سمت اتوبوس توریستها شلیک میکنه ! حالا شما باشید بین این بچه و بچه های مودب و آرام و خوشگل آمریکایی کدومو انتخاب میکنید ؟

- پسر بچه ی مراکشی که دچار انحرافه و به پدرش هم دروغ میگه تیر اندازه خیلی خوبه ای و پدر هم آشکارا در مقابل برادر بزرگتر به اون بیشتر توجه میکنه !

- وضعیت اقتصادی مردم مکزیک هم با اینکه از مراکشی ها بهتر اما در مقایسه با آمریکا خوب... !

- مکزیکی های ساکن آمریکا هیچ کمکی به دایه ی بچه ها نمیکنن و حتی خواهر زاده ی(اگر اشتباه نکنم) اون وقتی خودش در خطره بچه ها و خالشو وسط بیابون تنها میذاره و در میره ! حالا از اون طرف تقلای شوهر آمریکایی برای نجات همسرش و بی تفاوتی پدر ژاپنی به دخترشو با هم مقایسه کنید .

- برای مابقی اون چه کارگردان از مکزیک به تصویر کشیده توجه کنید به صحنه های شلیک گلوله در عروسی ، رانندگی در حالت مستی توسط جوان مکزیکی و سر بریدن مرغ با اون وضعیت دلخراش جلوی پسر بچه ی آمرکایی . تو خود حدیث مفصل بخوان ...

- دختر ژاپنیه فیلم هم که مشکلش واضحه و نیاز به گفتن نداره !

- پسر های ژاپنیه فیلم یا اصلا به دختر به علت کر و لال بودنش توجهی نمی کنن یا اگر هم اینکارو میکنن به قصد سوء استفاده است .

- پدره دختره کرو لال به علت مشغله وقت زیادی برای دختر نداره و تنهایی به دختر فشار میاره .

- مادر دختر فیلم خودکشی کرده !

- دختر برای ارضای نیاز خودش حاضری به هرکاری حتی برهنه شدن در برابر افسر پلیس دست بزنه !!!

- ناگفته نماند و البته در نقدهای دیگه نمونده که فیلم طعنه ها و انتقادهایی هم نسبت به مردم و سیستم حاکم بر آمریکا و رسانه ها هم داره که خوب در برابر انبوه تاثیر این صحنه و کدها واقعا ناچیزه !

نکته ای که باید به اون توجه کنید تا سریعا نسبت به نظر من موضع نگیید اینه که این صحنه ها و وضعیت ها رو جدای از هم یا فقط صحنه های فیلم ندونید بلکه تمام اینها کد ها و نمادهایی هستن که چخ خودآگاه و چه ناخودآگاه تاثیر خودشون رو بر مخاطب میزارن چه بخواید و چه نخواید !

دوباره تکرار کنم که این فقط احساسم نسبت به این ساخته ی سینمایی بود و صد البته نیازمند نقطه نظرات شما ...

یا علی

والسلام علی من التبع الهدی


[ سه شنبه 87/8/7 ] [ 1:35 صبح ] [ دازاین ]
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : دازاین[181]
نویسندگان وبلاگ :
کودکی به خط سالهای هزار و سیصد و انار
کودکی به خط سالهای هزار و سیصد و انار (@)[7]


قوى باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکى باشید، «اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم» باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌کس نمى‌تواند به شما آسیبى برسان ! وصایای امام خمینی در بیمارستان به امام خامنه ای ...
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 12
بازدید دیروز: 11
کل بازدیدها: 137338