سفارش تبلیغ
صبا

پرسشکده

سلام

چنین است رسم سرای درشت

گهی پشت بر زین گهی زین به پشت

اعتراف اشپیگل به زندگی ذلت بار منافقین در غرب

[ یکشنبه 87/6/31 ] [ 6:43 صبح ] [ دازاین ]
بسم الله السمیع
سلام...
عرض کنم خدمتتون که من اصلا قصدم این نیست که کسی رو قانع کنم یا یه چوب دستم بگیرم و گمراهان رو از تاریکی به نور و هدایت راهنمایی کنم ! منظوره منو بد فهمیدی ! دوباره اگر حال داشتی پستای اولو مطالعه کن ! فلذا منتظر نباشید که تمام شبهاتتون رو راجع به انقلاب و اسلام و امام اینجا مطرح کنید و بعد یا من شما رو قانع کنم یا شما منو که این از محالاته و مشکل نه در این مسائل که جای دیگه هست ! منتهی اینی که مشکل کجاست رو یه مقداری شو (البته فقط یکمی شو) قبلا گفتم بقیشو هم خودتون برید دنبالش هم انشالا اگر عمری باقی بود دنباله ی مطالبم خواهم نوشت (انشالا) و اما مسئله ی نامه و کمیته و ساواکو این مسائل ! من راجع به اوائل انقلاب یه مطلبی رو به همه تذکر بدم و اونم اینه که من با وجود این که 20 سال بعد از اون موقع بدنیا اومدم منتهی بدلیل مطالعات اندک و تحقیقات اندک ترم نسبت به فضای اوائل انقلاب اشراف نسبی دارم و نکته ای که میخوام بگم همینه که شما نمیتونید وضعیت اون وقتو با معیار های الان بسنجید این یک (نمیدونم گرفتید یا نه)دوم این که من و امثال من خیلی بیشتر از شما و خیلی عمیقتر و زیر بنایی تر از شما نسبت به عملکرهای افراد و تصمیماتشون در ابتدای انقلاب انتقاد داریم (خیلی شدید ، اینو به کامران میگم یه وقت تو دانشگاه یادم بنداز تا بهت یه بخشی شو بگم )منتهی این دلیل نمیشه انصاف رو کنار بزاریم (سخنرانی اخیر رهبری رو تو نماز جمعه دوباره گوش کنید) و از آرمانها و ارزشها بخاطر عملکرد چهارتا مجری یا حتی تصمیم گیر بزرگ کنار بیایم ! مسئله اصلا این نیست ! بماند برای بعد اینجا جای بسط این موضوع نیست (ببخشید یه دفعه زدم جاده خاکی) و در مورد بحث منتظری ، نه کامران عزیز مسئله با اونی که تو قلعه ی حیوانات خوندی خیلی متفاوته چون منتظری خودش از اذعان به این مسئله ابایی نداره و اصلا جایی برای انکار نیست این جزء قطعیات تاریخ انقلابه و من راجع به این قضیه اصلا تحلیله خودمو نگفتم و فقط تاریخو بازگو کردم (اسناد تصویری و کتبی این موضوع تو کتابا ریخته)نیازی به تکرار نمیبینم و اما راجع به این که گفتی هر کس قاضی و این جور حرفا یه بخشی از حرفت درسته و برمیگرده به بی نظمی و بی قانونی ابتدای انقلاب که رد نمیکنم یه بخشی دیگش بر میگرده به مسائل فقهی از جمله اینکه یه مجتهد در مقام قضاوت میتونه مانند قضات کشورهایی که نظام عرفی در قوانینشون دارن به استنباطه خودش حکم بده (گفتم مجتهدها !) یه بخشی هم بر میگرده به کج فهمی ها و تندروی یا کندروی بعضی افراد(قسمتی از همون انتقاد من وامثال من) و خوب جمع کردن مملکتی به این بزرگی و با این وسعت مطمئنا کار مشکلی با جو انقلابی موجود برای تقریب به ذهن خواش میکنم تاریخ انقلاب های فرانسه،روسیه و جنگ های استقلال آمریکا رو مطالعه کنید ع نقطه ی ابهام بعد مورد نفوذ ساواکی هاست که خوب من یه بخشی از اونو قبول ندارم بواسطه ی این که تازه ملت بعد از انقلاب یه جاهایی زیاده روی کردن و بی اثرترین اعضای مجموعه ی عظیم ساواک و ژاندارمی رو شهربانی و... از دم تیغ و ضرب و شتم گذروندن اما بخشه دیگشو قبول دارم و مسئله ی آخر راجع به احکام که گفتی همینقدر بگم بدلیل آشنایی نسبیم با مسائل قضایی بهت میگم که میشه و اشکالی وارد نیست به تغییر حکم افراد توضیح بیشتر اگر خواستی حضورا و شدیدا در خدمتم .کم بده (گفتم مجتهدها !) یه بخشی هم بر میگرده به کج فهمی ها و تندروی یا کندروی بعضی افراد(قسمتی از همون انتقاد من وامثال من) و خوب جمع کردن مملکتی به این بزرگی و با این وسعت مطمئنا کار مشکلی با جو انقلابی موجود برای تقریب به ذهن خواش میکنم تاریخ انقلاب های فرانسه،روسیه و جنگ های استقلال آمریکا رو مطالعه کنید ع نقطه ی ابهام بعد مورد نفوذ ساواکی هاست که خوب من یه بخشی از اونو قبول ندارم بواسطه ی این که تازه ملت بعد از انقلاب یه جاهایی زیاده روی کردن و بی اثرترین اعضای مجموعه ی عظیم ساواک و ژاندارمی رو شهربانی و... از دم تیغ و ضرب و شتم گذروندن اما بخشه دیگشو قبول دارم و مسئله ی آخر راجع به احکام که گفتی همینقدر بگم بدلیل آشنایی نسبیم با مسائل قضایی بهتبازم از کامران عزیزم ممنونم و یه نکته رو در گوشی بهت بگم و اون اینه اگر یه کمی تو خودت تغییر ایجاد کنی غریبا مستعده پیشرفتی !
یا علی
و السلام علی من التبع الهدی





[ یکشنبه 87/6/31 ] [ 6:28 صبح ] [ دازاین ]

بسم الله القهار

سلام...

در بخش نظرات یادداشت "باور نمی کردم" یکی از دوستان مطلبی راجع به یک نامه و در واقع حکم از جانب امام خمینی (ره) درج فرموده بودند و اضافه کرده بودند آیا با وجود این مورد بازهم باید ساکت بود ؟ لذا لازم دانستم تا توضیحاتی هرچند اندک راجع این نامه بنویسم و شبهاتی را در حد توان و اطلاعات خویش برطرف نمایم و صد البته از نظرات دوستان خصوصا کامران عزیز در این رابطه بسیار استفاده خواهم کرد :

1. در یادداشت ذکر شده بود که زمان نامه مشخص نیست که خوب مشخص هست ! و اطلاع از زمان نامه مطمئنا برای بسیاری از افراد ( کسانی که از تاریخ انقلاب اطلاعات کافی دارند) کافی خواهد بود . این نامه مربوط به زمان بعد از اتمام عملیات مرصاد میباشد که امیدوارم راجع به عملیات مرصاد آگاهی داشته باشید و من فقط همین قدر بگویم که این عملیات بعد از قبول قطعنامه 598 و در واقع بعد از اتمام جنگ در منطقه ی غرب کشور و از سوی منافقین به خیال ضعف قوای نظامی کشور انجام شد که با شکست مفتضحانه آنها به پایان رسید . اما در در رابطه با وضعیت جبهه ها ، تحرکات صدام و ایالات متحده آمریکا در منطقه که باعث روشن شدن بسیاری از زوایای پنهان اوضاع آن زمان میشود زمان دیگری نیاز است ولی در هر حال علاقه مندان را به مطالعه پیرامون سالهای پایانی جنگ دعوت میکنم .

2. بسیاری از عوامل شرکت کننده در عملیات مرصاد در جبهه ی منافقین از توابینی بودند که در ایران دستگیر ، محاکمه ، زندانی وسپس یه دلیل عفو یا پایان مدت محکومیت آزاد شده ولی در زمان عملیات بدلیل تبلیغات منافقین در عراق به آن کشور فرار کرده و در جبهه ی منافقین شرکت کرده بودند که این موضوع به نیروهای انقلابی نشان داد که بسیاری از آنها (توابین) بر سر موضع خویش بوده و به ظاهر توبه کرده اند .

3. تشکیلات منافقین چه بدلیل مبارزه علنی بر ضد حکومت اسلامی و چه بدلیلی جنایات گسترده در سطح کشور (ترورها و بمب گذاریها و آدم ربایی های فراوان) مصداق اتم و اکمل محارب بوده و حکم محارب هم همان طور که میدانید هم در شرع و هم در قانون اعدام است . نکته مهم تر اینکه طبق قانون هر فردی در هر رده ای و با هر سطح از همکاری با گروه های محارب در حکم محارب بوده و حکم او هم اعدام می باشد فلذا حکم امام راجع به این افراد غیر شرعی نبوده بلکه این افراد همان در زمان دستگیری حکمشان اعدام بوده است منتهی بدلیل مصالحی و در حقیقت به امید توبه و بازگشتشان حکم در رابطه ی با آنها اجرا نشده و به حبس محکوم شده بوده اند ولی در آن زمان بعد از بازجویی ها و کشف این نکته که آیا آنها هنوز بر سر موضع خوش هستند یا نه حکم مقتضی برای آنها اجرا میشده است .

4. منافقین بدلیل ساختار گسترده و پیچیده تشکیلاتی و همچنین به دلیل وسعت و عمق بسیار زیاد نفوذ و عمل دارای عوامل بسیار زیاد در اکثر شهرستان های کشور بوده اند ، به همین دلیل حوزه ی عمل این حکم بسیار گسترده بود حجم کار را سنگین میکند و تبعا به همین دلیل هم امکان خطا پذیری کار بالا میرود و هم سر و صدا ی زیاد راه می اندازد .

5.احکام کمیته های تشکلیل شده در مراکز شهرستانها بدلیل اینکه این کمیته ها از افرادی تشکیل میشده اند که هم دارای مجوز شرعی برای صدور حکم بوده اند (حاکم شرع و دادستان انقلاب در هر حوزه) و هم دارای اطلاعات کافی و تجربه و تخصص برای بازجویی (نماینده وزارت اطلاعات و دادستان) از اعتبار شرعی و قانونی برخوردار بوده است .

6. خیلی از شایعات مطرح شده راجع به این ماجرا و نحوه ی بازجویی ها (کشف باقی ماندن بر موضع نفاق) تا آنجا که من تحقیق کردم (البته خیلی از موارد غیر عقلی میباشد و نیاز به تحقیق هم ندارد) صحت نداشته و من نتوانستم سند معتبر یا فرد موثقی را بیابم که بر این موارد صحه بگذارد هرچند همانطور که گفتم بدلیل وسعت کار نمی توان وجود اشتباد یا افراط و سهل انگاری و کج فهمی را از سوی عوامل انکار کرد لکن مدرک مستدلی را نیافتم .

7.راجع به نامه ای آقای منتظری باید اضافه کنم که ایشان بدلیل نفوذ عمیق منافقین در بیت ایشان از کانال باند مهدی هاشمی از ابتدای انقلاب در برابر این گروه مواضع محکم و انقلایی نداشته اند و همیشه طریق تساهل و تسامح را پیش گرفته اند و لذا بر مواضع ایشان بسیار اشکال وارد است و این مورد هم از همان قبیل است .( یکی از ایرادات وارد بر آقای منتظری ساده انگاری و حسن ظن بیجای ایشان به عوامل منافقین است که در این رابط منابع مکتوب بسیار موجود میباشد )

8. نکته دیگر این که توجه به زمان صدور این احکام و شناخت وضعیت آنموقع که نیاز به تسلط فراوان بر تاریخ دارد(متاسفنه بسیاری از افراد بدون این جنبه به اظهار نظر های عجیب می پردازند) در شناخت ضرورت آنها بسیار کمک میکند .

9. و اما نکته آخر اینکه هیچ زمان و هیچ کسی نباید در مقابل ظلم و ستم سکوت کند (یا به قول کامران خفه خون بگیرد) و هر گاه از وجود ظلم در نقطه ای از عالم آگاهی و اطمینان یافت نه تنها حق فریاد کشیدن را در راه اعاده ی حقوق از دست رفته ی مظلومین دارد بلکه این کار وظیفه و تکلیف شرعی و انسانی او میباشد و عدول از این وظیفه پاسخگویی در بر پیشگاه خداوند و مردم را در پیش دارد و انسان مسلمان بیش از سایرین باید در این راه قدم بردارد و از جان و مال و آبرو و ... خویش مایه بگذارد ، اما نکته حائز اهمیت اطمینان حاصل کردن است تا فرد به خیال ثواب کردن کباب نشود !!!

والسلام علی من التبع الهدی


[ شنبه 87/6/30 ] [ 2:7 صبح ] [ دازاین ]

 بسم الله القاصم الجبارین

سلام

من جدا شرمندم پستی که میخواستم بفرستم به دلیل مشکل فنی کلا پاک شد و چون متنش خیلی طولانی بود حاله دوباره نوشتنشو ندارم فقط چند نکته :

اولا راجع به نامه بعد از کسب اطلاعات مفصلا صحبت میکنم (سعی میکنم تو پست بعدی )

دوما توصیه میکنم از وب سایت های معتبر و صادق اطلاعات بگیرید که وضع این وب سایت واقعا معلومه (یه نگاهی به سر تیترها و نظرات کاربرانش بندازید حالا سوای بحث امام و حکومت از هیچ توهینی به اسلام و اخلاق و ... ابا ندارن )

سوما راجع به اسلام و برخوردش با کفار و منافقین شما رو به پژوهشی در تاریخ صدر اسلام و زمان پیامبر خصوصا دعوت میکنم .

چهارما در قضاوت هاتون راجع به اعمالی از این دست با عینکه دیده بان حقوق بشری و در کل حقوق بشر غربی و امروزی رک بگم کل دین اسلام ازش خشونت میباره گفتم با اون عینکا سوءتفاهم نشه !

پنجما ربط این نامه رو با پست قبلی نفهمیدم ولی مهم نیست هرچه از دوست رسد نیکوست 

ششما یه سری مسائل هست که خصوصی و حظورا باید به سمع و نظر کامران عزیز برسونم و جاش اینجا نیست 

هفتما و آخرا والسلام علی من التبع الهدی 


[ جمعه 87/6/29 ] [ 6:55 صبح ] [ دازاین ]

بسم الله الهادی

در یادداشت گذشته سوالی مطرح شد که دستمایه ی آخرین وبنوشت من پیرامون لوازم و ضروریات نحوه ی پرسیدن سوال و برخورد با پاسخ و  سؤال کننده شد.

یکبار دیگر سوالات را مرور میکنیم :

<!--[if !supportLists]-->-         چرا یک نوجوان در مقایسه با یک فرد میانسال بسیار آسان تر و با آغوش بازتر حقیقت را میپذیرد ، در حالیکه دومی احتمالا از دانش و تجربیات بیش تری برخوردار است ؟<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->-         چرا علی رغم وجود گوهری گرانبها همچون فطرت الهی ، انسان باز به مسیر خطا رفته و طریق ضلالت را برمیگزیند ؟<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->-         با وجود فطرت الهی انسانها که وجه مشترک تمامی آها محسوب میشود دیگر چه نیازی به پیامبران و پیشوایان دینی است تا انسان ها را به نیکی بشارت دهند و از پلیدی ها بر حذر دارند ؟<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->-         در اینصورت جایگاه وحی و لزوم وجود آن چه می شود ؟<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->-         در حالیکه عقل بعنوان رسول باطن در درون انسان به راهنمایی او می پردازد دیگر نیازی به وحی و پیغمبران بیشمار و حتی فطرت نیست ؟!<!--[endif]-->

<!--[if !supportLists]-->-         و هزاران سوال از این دست که شاید ذهن شما را هم مانند من به خود مشغول داشته و صد البته که پاسخ هایی نیز برای آنها یافته باشید ...<!--[endif]-->

پرسیدن اینگونه سوالات نتیجه یک غفلت تاریخی به وسعت عمر نوع بشر است ؛ و آن فراموش کردن جزئی از وجود ماست که خداوند رحمان و رحیم بدان وسیله سره را از ناسره و موحد را از مشرک غربال کرده پاداشی در خور هریک به آنها میدهد .

آنچه در کنار فطرت ما ودیعه ای است بی شک از جانب دوست و ماموریتی دارد تا مارا بیازماید .

ودیعه ای که هم باعث گمراهی گمراهان گشته و هم نردبانیست برای صعود و تعالی عارفان ...

فکر میکنم بیش از این نیازی به توضیح نباشد و همه منظور من را دریافته باشید . آری این همنشین همیشگی ، "نفس" ماست که از آن به نفس اماره بسوء نیز یاد میشود .

آنچه میان آن طفل پاک و انسان معمر به ظاهر عالم تفاوت ایجاد میکند ، و آنچه رسالت رسولان و نزول وحی را ایجاب می نماید وعقل را ابزاری ناکافی برای طی طریق حقیقت می کند همین نفس است که "اعوذ بالله من نفسی" !

 احساس میکنم همه ی آنچه را میخواهم بگویم دریافته اید ، آیینه فطرت ما در طول زمان و به سبب عصیان و نافرمانی ما به زنگار گناه آلوده شده توانایی خویش را برای راهنمایی از دست میدهد .

اینجا بزنگاه حضور وحی و پیام آور آن است تا دستان ناتوان ما را گرفته راه و روش تهذیب نفس را به ما بیاموزد و زنگار از آینه ی دل ما بزداید تا دوباره با دلی پاک و ضمیری مطمئن به سوی خدای خویش حرکت کنیم .

و بی جا نفرمود امام امت که ‌" اگر تهذیب نباشد علم توحید هم حجاب است ، العلم هو حجاب اکبر "

پس تعجب نکنید اگر می بینید و می بینیم که آنان که عالم ترند گاه بیشتر زیان دیده اند که " ان الانسان لفی خسر "جز آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند ...

و اما عقل ! موهبتی بی بدیل که در کنار دیگر نعمات و دستاویز های سبیل هدایت راه ضلالت را بر ما می نمایاند تا انسان دچار خسران نگردد.

و اما عقل ! پس چگونه است که آنان که به ظاهر عاقل ترند گاه بیچاره ترند ؟

تبیین آفت های عقل مجالی دیگر می طلبد ، تنها به ذکر یک نکته و در واقع یک جرقه در ذهن شما اکتفا میکنم و آن هم این است که عقل ابزاری ثابت نیست و در دامن جوامع و تمدن های گوناگون شکلی نو به خود گرفته و به پرسش های ما پاسخ هایی به اقتضای همان تمدن و جامعه می دهد .

از تفصیل بیش تر این بحث می پرهیزم و تفکر و تعمق بیشتر راجع به این مبحث را به شما وامی گذارم .

والسلام علی من التبع الهدی 
[ جمعه 87/6/29 ] [ 6:20 صبح ] [ دازاین ]
بسم الله لطیف
سلام...
اولا بگم باورش نمیشد به این زودی سر یادداشت های من بحث های این طوری شروع بشه واقعا خوشحالم ... هرچند یک نفر  !
کامران حرف های خوبی زد و البته بازم مثل مرتبه ی قبل نیمی از حرفاش تکرار زیبای حرفای من بود که ازش ممنونم ...
اما راجع به اینکه چرا نوجوان و میانسال در حالیکه هردوش برخوردار ازین موهبت الهی یعنی فطرت هستند در قبول حقیقت یکی سرسخت و دیگری مشتاقه این موضوع یادداشت بعدی که البته بازم کامران به علت هوش سرشارش جلوتر موضوع رو مطرح کرد که جواب رو به پست بعدی ارجاع میدم ... اما گفتی بود بعضی به اسم دین از فطرت سوء استفاده میکنن البته این حرف ناشی از خلط مبحث دین و فطرت با دین داران و ظاهر دینه چرا ؟ چون فطرت الهی ما (نه غریزه ، شهوت و در یک کلام هوای نفس ) فقط در برابر دین حقیقی و آموزه های متعالی اون که همون احکام و حقیقت دین اسلامه تسلیم میشه و میپذیره نه درباره اونچه به نام دین یا از جانب دین داران مطرح میشه ! دوما قصد من رفع یک سری از موانع جدی (در حد یک وبلاگ) بر سر راه طرح پرسش های مهم تری که فعلا جاشون اینجا نیست والا از این قبیل بحث های سیاسی اجتماعی فراوونه و نه من در مقام پاسخم و نه اینجا مجالی برای طرح و پاسخگویی به همشون هست . و ام راجع به تعامل با دیگر وبلاگ ها این مسلما آرزوی هر بلگریه که با آدمایی هز سنخ خودشون در ارتباط باشه و خوب هم من مشغولم و هم از شما هم میخوام که اگه کسی یا وبلاگ یا وب سایتی رو میشناسید معرفی کنید تا هم مطالب غنی تر بشه و هم بحث ها جدی تر و داغ تر . راجع به بازه ی زمانی نوشتن یادداشت ها ایرادتون وارده ولی من بدلایلی مجبور بودم مطالب رو سریع تر بفرستم که امیدوارم به کیفیت اونها لطمه ای وارد نشده باشه ...
بازم ممنونم ... یا علی
والسلام علی من التبع الهدی







[ شنبه 87/6/23 ] [ 2:19 صبح ] [ دازاین ]

بسم الله فاطر

تصور مکنید آنچه مرز حقیقی میان حق و باطل است چیست ؟

چه قوه و مرجعی توان و صلاحیت انجام این تحلیل و تصمیم خطیر که بی شک مهم ترین و سرنوشت سازترین گردنه زندگی بشر است را دارد ؟

عقل ، حس ، وحی ، غریزه ، ... ؟

البته این سوال از ابتدای هبوط آدم از بهشت عدن بر روی زمین مطرح بوده و تا ظهور مصلح کل و شاید تا روز واپسین هم مطرح باشد و من هم در این وبنوشت کوتاه نه قصد پاسخ قطعی به این پرسش بنیادین را دارم و نه ادعای یافتن راه درست حقیقت ، آنچه می خوانید پاسخ بشری جائزالخطاست به این سوال :

قبل از پرداختن به پاسخ خویش به ذکر نمونه هایی از آنچه نحله ها و مکتب های فکری به عنوان جواب به این پرسش گفته اند می پردازم :

گروهی مانند پراگماتیسم ها معتقد به اصالت عمل هستند ؛ راسیونالیسم ها عقل را اصیل و مبنا می دانند ؛ پوزتیویسم ها تجربه را شاقول و محک حقیقت می خوانند ؛ گروهی دیگر لذت و شهوات را مرز میان درست و نادرست می دانند ؛ مکاتب عرفانی و شبه عرفانی (عرفان حقیقی مقصود نیست ) کشف و شهود را راه یافتن حقیقت عنوان می کنند ؛ اهل حدیث و اخباریون صورت و ظاهر آیات و روایات را راه حقیقت می پندارند و دهها و شاید صدها مکتب و مذهب فکری و فلسفی و ... دیگر که هریک طریقی را برگزیده و به پندار خویش راه حقیقت را پیش گرفته است .

آنچه در این میان به عنوان اعتقاد خویش مطرح میکنم ترکیبی است از تمام و شاید گروهی از این اعتقادات با مبنایی کاملا متفاوت .

پیش از توضیح به نقد برخی از این نظریات در چند سطر می پردازم :

آنان که پیرو مکتب اصالت عمل هستند قطعا فراموش کرده اند که چه بسیار عقایدی بود که در عمل درست به نطر می رسیدند و در کوتاه مدت مفید واقع می شدند اما زمان نادرستی آنها را به اثبات رسانیده خط بطلانی بر آنها کشید .

آنچه عقل خوانده میشود (در مکتب راسیونالیسم ) چیزی بیش از عقل خودبنیاد اعداد اندیش دکارتی نیست که صرف نظر از اختلافات بنیادین با ادیان الهی نه تنها از درک و تحلیل مسائل ماورائی و روحانی عاجز است بلکه در ساحت ناسوتی بشر نیز موفق ظاهر نشده نتیجه ای جز حرمان و عصیان در پی نداشته است و گواه ما بر این ادعا وضع کنونی عالم بعد از 500 سال سلطه ی بی چون و چرای راسیونالیسم دکارتیست .

و اما درباره ی آنان که اصالت را به لذت وغرایز میدهند سخن بسیار رفته و من تنها برای روشن شدن اشکال این نوع تفکر شما را به تحقیقی پیرامون وضع فرهنگی و اجتماعی بشر در دو سوی عالم ارجاع میدهم تا آنان که در پی حقیقتند خود بر این مطلب آگاهی یابند .

و اما آنچه امروز بعد از تمام این نظریات ادعای دستگیری بشر واخورده ی قرن بیست یکم را دارد و او را به خویش می خواند و مانند قارچ هر روز و به شکلی نوین از جای جای عالم سر بر می آورد که نتیجه ای جز انزوا طلبی ، رکود ، رخوت و گاه شهوت روانی بی حد و حصر و افسار گسیخته بشر نداشته است ؛ آری آنچه عرفان پست مدرن می خوانیمش .

و راه حقیقت که از درون این پرتگاههای ضلالت و گمراهی عبور کرده انسان را به لقاء الله می رساند . آنچه بدرستی مرزهای باریک حق و باطل را نمایان ساخته و دور از آفت های گونه گون تمام این جریانات دست بشر را به دستان خدا می سپارد . محکی که نه عقل اومانیستی خودبنیاد است و نه تجربه ی پوزیتیویستی بلکه ودیعه ای است خداداد که در نهاد پاک آدمی قرار گرفته است تا با امداد الهی راه را از بیراه بنمایاند .

این ودیعه چیزی نیست جز فطرت الهی بشر !

گوهری اصیل که خداوند رحمان ، بشر خلیفه الله را به داشتنش کرامت بخشید تا در تنگناهای هولناک شک و تردید رهنمای انسان باشد .

پس برای آنکه از گمراهی و سردگمی در این آشفته بازار عقاید و نظریات هر روزه در امان باشیم و راه صحیح را بپیمائیم چاره ای جز استمداد از فطرت الهی خویش نداریم چه آن گوهری دست ناخورده در وجود هر انسانی است .

هر چند این به معنای تعطیل اعلام کردن عقل و حس و تجربه نیست که همه این ابزارها ذیل فطرت تعریف شده با محک او قابل استفاده اند و در غیر این صورت راهی جز ضلالت را نشان نخواهند داد .

والسلام علی من التبع الهدی


[ جمعه 87/6/22 ] [ 3:59 صبح ] [ دازاین ]

بسم الله البصیر

سلام ...

هیچ وقت شده است با خودتان فکر کنید چرا مثلا در بحث های دانشجویی ، خانوادگی و ... نه تنها بحث به نتیجه ی معینی نمی رسد که گاه باعث ایجاد اختلاف در بین افراد میشود ؟

چرا اصولا افراد بعد از مدتی دیگر در نظرات و عقاید خودشان تغییری ایجاد نمیکنند ؟

چرا شما به یک نوجوان بسیار راحت تر میتوانید مطلبی را بقبولانید تا به یک فرد میانسال ؟ فکر میکنید چون آن نوجوان نسبت به فرد میانسال جاهل تر است ؟

من علت این معضل را که هم باعث ایجاد کدورت در بین افراد و هم مسدود کننده راه پیشرفت است در یک چیز میدانم : ما در دو طف میز نشسته ایم !

قبل از اینکه منتظر جواب دیگران شویم مسئله را پیش خودمان حل کرده ایم . اصلا به تغییر خود فکر میکنیم ؟

پس از پرسیدن فراوان چه سودی عاید میشود وقتی ما قبل از شنیدن ، موضعمان را نسبت به موضوع معلوم کرده ایم .

اشتباه نکنید منظور من نداشتن جهت گیری فکری و نظری نیست بلکه منظور من ایجاد ظرفیت ذهنی برای تغییر جهت است .

البته ناگفته نماند که این تغییر نباید دفعتا باشد که این خود آفتیست دیگر و بیماری انسانهای دمدمی مزاج و باری به هر جهت است که با وزش باد جهت آنها هم تغییر میکند .

هرگاه فردی لب به سخن گشود نه آنچنان مجذوب او شویم که اگر به مقدسات و حقایق هم توهین کرد حرف او را به اسم روشنفکری و آزاد اندیشی بپذیریم و نه آنچنان سخت سر و دگم اندیش باشیم که هرکه هرچه گفت ما آن کنیم که خودمان می خواهیم .

پرسش آخر اینکه راه تشخیص مرز بین حق و باطل چیست ؟ و ما کی و چگونه باید نظرمان را نسبت امری تغییر دهیم ؟

به این مطلب در یادداشت بعدی می پردازم ...

والسلام علی من التبع الهدی


[ پنج شنبه 87/6/21 ] [ 2:32 صبح ] [ دازاین ]
بسم الله الغفور
سلام ...
معذرت میخوام تو پست اول وبلاگ نوشتم سوال مطرح میکنم اما هنوز اینکار رو نکردم و البته شاید به این زودی ها هم نکنم ولی چرا ؟
اجازه بدید حالا یک سوال بپرسم :
فکر میکنید مطرح کردن سوالات برای کسانیکه هیچ احساس نیازی به اونها نمی کنند فایده ای هم داشته باشید ؟
و آیا فردی که خودش رو عالم تر از همه فرض میکنه اصلا به حرف بقیه و خصوصا آدمی مثل من گوش میده ؟
تو پست بعدی که هنوز کار تحریرش تمام نشده توضیح میدم که نه تنها علم به جهل نیازه بلکه توانایی دیگری هم باید وجود داشته باشه تا فرد زمانی که در برابر حقیقت قرار میگیره اونرو بپذیره و این توانایی چیزی نیست جز توانایی قبول کردن حق !
تعجب نکنید خیلی از ماها به حرف های دیگران گوش میدیم ولی هیچگاه از موضع خودمون کوتاه نمیایم و اصلا جایی برای تغییر عقیدهامون باز نمی کنیم . کمی از پست بعدی رو اینجا باز کردم اجازه بدید تا مطلب کامل بشه تا بعد ...
و اما راجع به مطلبی که دوست عزیزم کامران نوشته بود(تفضلات خوانندگان رو بخونید)
من تفاوتی در نقطه نظراتمون ندیدم فقط کامران حرف من رو زیباتر بیان کرده بود که خوب این البته برمیگرده به توانایی اون و ضعف من
والسلام علی من التبع الهدی

[ پنج شنبه 87/6/21 ] [ 2:3 صبح ] [ دازاین ]

بسم الله الهادی

قبل از پرداختن به هر مقوله ای مهم ترین عنصر ، احساس نیاز به حل مسائل پیرامون آن مقوله است .

برای آنکه در ذهن فردی سوالاتی مطرح شود به آگهی پیشینی نیاز است که نام این آگهی علم به جهل است .

جهل به عنوان مانعی برای سعادت چه در ساحت دنیوی و چه در ساحت اخروی زندگی بشر همواره مورد توجه بزرگان و متفکران قرار داشته است . قرآن کریم و ائمه اطهار هم در جایگاه بزرگ ترین و آگاه ترین پیشوایان و متفکران تاریخ از این قاعده مستثنی نبوده و همواره بر جایگاه رفیع علم و دانش تاکید و به مذمت جهل و نادانی پرداخته اند . ذکر این موارد به دلیل کثرت در حوصله این یادداشت نیست هرچند به دلیل تکرار فراوان احساس میکنم تمام خوانندگان فهیم این یادداشت به اهمیت این موضوع واقف باشند .

آنچه مهم است تاثیر مخرب جهالت بر زندگیست و بدتر و مخرب تر از آن عدم آگاهی به جهل و نادانی خویش که راه را برای راهنمایان و خیر خواهان مسدود کرده فرد را در دنیای تاریک خود زندانی می کند .

از آفات جهل احساس خود بزرگ بینی و استکبار است که فرد به آن دچار میشود و او هیچگاه احساس نیاز برای پرسیدن و رفع جهل خود پیدا نمیکند گاه دربرابر هر آنکه او را مورد خطاب قرار داده و سعی در راهنماییش بکند موضع گرفته خود را عالم و آگاه نسبت به خویش و آنچه میکند می پندارد .

اولین و مهم ترین قدم ، آگاهی یافتن نسبت به جهل خویش است و همانطور که میدانید این آفت نه مختص به عوام و بیسوادان ظاهری که آفتی همه گیر و شایع است و شاید در بین خواص و روشنفکران و صاحبان کتب و اسامی پر زرق وبرق شایع تر است چه آنکه سوادی (ظاهری) و جایگاهی ندارد حق را آسان تر می پذیرد و واقف تر بر جهل خویش است تا آنکه خود را برتر ، عالم تر و محق تر برای بیان حق و نشر آگاهی میداند.

به هر روی چه بدانیم و چه ندانیم و چه قبول بکنیم و چه قبول نکنیم جاهلیم که آگاه ، خدای عالم غیب و شهادت است و ما همه به اندازه ظرفیت خود ذره ای از دریای علم بی انتهای او بهره برده ایم و برای استفاده و انتفاع بیشتر از این خوان گسترده اولین قدم آگاهی ماست بر جهلمان و سپس پرسش برای رفع آن .

والسلام علی من التبع الهدی


[ چهارشنبه 87/6/20 ] [ 5:42 صبح ] [ دازاین ]
   1   2      >
درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : دازاین[181]
نویسندگان وبلاگ :
کودکی به خط سالهای هزار و سیصد و انار
کودکی به خط سالهای هزار و سیصد و انار (@)[7]


قوى باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکى باشید، «اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم» باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌کس نمى‌تواند به شما آسیبى برسان ! وصایای امام خمینی در بیمارستان به امام خامنه ای ...
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 15
بازدید دیروز: 11
کل بازدیدها: 137341